Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 31 اردیبهشت 1386
برای علیرضا

 

پروانه ها

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
در دو ظاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت که می تواستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
می دانی ؟
انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
نگار صدای شیون می آید
گوش کن
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
ما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
نی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان ها آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگیر نوشت
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی ؟
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
کودک
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که بی نهایت بار درنامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم...

 

حسین پناهی

دوشنبه 31 اردیبهشت 1386
یک شعر تقدیم به ...
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

  
شب از قصه جدا کن چکه کن رو باور من
خط بکش رو جای پای گریه های آخر من

  
اسمت ببخش به لب هام بی تو خالیه نفس هام
خط بکش رو باور من زیر سایه بونه دستام

  
خواب سبز رازقی باش عاشق همیشگی باش
خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش

  
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش
من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش

شنبه 29 اردیبهشت 1386
یک کلام

 

 

اگر روزی تهدیدت کردند٬ بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی٬

بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند٬ بدان با تو بودن لیاقت

می خواهد!...

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386
یک کلام

 

 

همیشه نگاهی رو باور کن که

 وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند...

 ------------------------------------------- 

با عشق زمان فراموش می شود با زمان هم عشق...

 

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386
برای علیرضا

 

 

من که نیستم خسته از دیدار تو               خسته ام از بازی گردون تو

 

همیشه دوستت دارم...

 

 

 

چهارشنبه 26 اردیبهشت 1386
برای رویا

 

شیروانی سرخ عشق را که نساختیم بادگیر احساست نیز قد علم نکرد لااقل

بیا برای دوپرنده ای که در رویاهایمان جدا افتاده اند آشیانه ای نقاشی کنیم قول

 میدهم برایشان شعر تازه ای بگویم قاب گرفته در رویای مشترکمان و نصب

شده بر طرح آشیانه ای که باید سهم ما می شد . بی انصافی تو بود که پرنده

ها جدا ماندند بی انصافی تو بود که نخواستی برای شب های بارانی و بی چتر

 دنبال سقفی باشی و لجبازی من که نخواستم هیچ کس جز تو بنای خانه

عشقم باشد!

 

سه شنبه 25 اردیبهشت 1386
یک کلام

 

 

تو آن آبی که بیشقراولان به کبوتران می دهند پیش از سر بریدنشان...

 

 

 

سه شنبه 25 اردیبهشت 1386
MY LOVE

 

Words alone will never be able to express the depth of my love for you .


Hand to hand and heart to heart my love for you shall never part . 

 

 

 

I am wating, that when you love me....

Roya

   1      2      3    صفحه بعدی