Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 22 شهریور 1386
یک کلام

 

 

و گاه در رگ یک حرف خیمه باید زد ...

 

رویا

جمعه 16 شهریور 1386
آواز رنگ

 

هیچ وقت
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند

ح - پ

چهارشنبه 7 شهریور 1386
و این بار .... برای علیرضا

تکرار...

 

شیروانی سرخ عشق را که نساختیم بادگیر احساست نیز قد علم نکرد لااقل

بیا برای دوپرنده ای که در رویاهایمان جدا افتاده اند آشیانه ای نقاشی کنیم قول

 میدهم برایشان شعر تازه ای بگویم قاب گرفته در رویای مشترکمان و نصب

شده بر طرح آشیانه ای که باید سهم ما می شد . بی انصافی تو بود که پرنده

ها جدا ماندند بی انصافی تو بود که نخواستی برای شب های بارانی و بی چتر

 دنبال سقفی باشی و لجبازی من که نخواستم هیچ کس جز تو بنای خانه

عشقم باشد!

 

 

هنوز منتظرم...

 

رویا