جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
خداحافظی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 21 تیر 1386

 

 

خداحافظی سخته اما چاره نداریم پس شما رو به خدا می سپاریم!

 

 

خداحافظ برای همیشه به آرزوهای قشنگت برسی.

 

علیرضا

فقط برای تو  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 13 تیر 1386

 

تنها

 

تقدیم به کسانی که قلب کوچکشان همیشه دریایی ست  چاپ
تاریخ : سه شنبه 12 تیر 1386
 
کاش مداد رنگی های بچگی ام را داشتم تا این روزهای خاکستری ام را رنگ می کردم
 
 
تو جعبه مداد رنگی همه مداد رنگی ها مشغول نقاشی بودن

 به جز مداد سفید .همه می گفتن اون هیچ فایده ای نداره  
     
وقتی ظلمت و سیاهی شب همه مداد رنگی ها رو فراگرفت
    
 مداد سفید تا صبح بیدار بود . مهتاب کشید ...... ستاره کشید

  و کوچک کوچک شد  ........... صبح تو جعبه مداد رنگی همه مداد رنگی ها بودن

 جز مداد سفید........... هیچ رنگی هم نتونست جای خالی اونو پر کنه  ؟
یک شعر  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 6 تیر 1386

 

در گهواره از گریه تاسه می رود
کودک کر و لالی که منم
هراسان از حقایقی که چون باریکه ای از نور
از سطح پهن پیشانیم می گذرد
خواهران و برادران
نعمت اندوه و رنج را شکر گذار باشید
همیشه فاصله تان را با خوشبختی حفظ کنید
پنج یا شش ماه
خوشبختی جز رضایت نیست
به آشیانه با دست پر بر می گردد پرستوی مادر
گمشده در قندیل های ایوان خانه ای که سالهاست
از یاد رفته است
خوشا به حالتان که می توانید گریه کنید بخندید
همین است
برای زندگی بیهوده دنبال معنای دیگری نگردید
برای حفظ رضایت
نعمت انتظار و تلاش را شکرگزار باشید
پرستوهای مادر قادر به شکارش بچه هاشان
نیستند .

 

از حسین پناهی

بسوزم  چاپ
تاریخ : یکشنبه 27 خرداد 1386
چه امید بندم در این زندگانی
که در ناامیدی سرآمد جوانی
سرآمد جوانی و مارا نیامد
پیام وفایی ازاین زندگانی
بنالم زمحنت همه روزتا شام
بگریم زحسرت همه شام تاروز
توگویی سپندم براین آتش طور
بسوزم ازاین آتش آرزوسوز
بود کاندرین جمع ناآشنا
پیامی رساند مرا آشنایی ؟
شنیدم سخن ها زمهرو وفا لیک
ندیدم نشانی زمهر و وفایی
چو کس بازبان دلم آشنا نیست
چه بهترکه از شکوه خاموش باشم
چو یاری مرانیست همدرد بهتر
که ازیاد یاران فراموش باشم
ندانم درآن چشم عابد فریبش
کمین کرده آن دشمن دل سیه کیست ؟
ندانم که آن گرم و گیرا نگاهش
چنین دل شکاف و جگر سوز ازچیست ؟
ندانم در آن زلفکان پریشان
دل بیقرار که آرام گیرد ؟
ندانم که از بخت بد آخر کار
لبان که از آن لبان کام گیرد ؟
 
احمق نیستم
 
پر بودم و سیر بودم و سیراب
ولذتم تنها اینکه ...
آری کارم سخت است و دردم سخت تر
و از هرچه شیرینی و شادی و بازی است محروم
اما ...
این بس که میفهمم !
خوب است .... خوب
احمق نیستم .
 
نه مرد بازگشتم !
 
اما باز نگشتم
 
یک شعر  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 24 خرداد 1386

 

نشان عشق ما را بر جبین است

صفا در جانمان با خون عجین است

به کف جز راستی چیزی نداریم

همه سرمایه آینه اینست ....

سهیل محمودی

حرفهای خودمانی  چاپ
تاریخ : پنجشنبه 24 خرداد 1386

قدر دوست می دارم در خلوت تفکر تو بودم

در تنهاییت....

در معراجت.......

تا آنجا که می روی و تنهایی

و هیچ احدی را اجازه همراهی نیست

چه خوب بود من در این سفر همراهیت می کردم

دلم می خواست بدانم تا کجا می روی در آن سرزمین خیال

که هیچ رنگی آلوده اش نساخته

از کدامین رنگ ایده آل هایت را می سازی!

یک کلام  چاپ
تاریخ : دوشنبه 21 خرداد 1386

 

ای کاش ماه می دانست از این همه سیاره و ستاره فقط یکی مشتری ست ...

 

رویا

<<    1      2      3      4    >>