قدر دوست می دارم در خلوت تفکر تو بودم
در تنهاییت....
در معراجت.......
تا آنجا که می روی و تنهایی
و هیچ احدی را اجازه همراهی نیست
چه خوب بود من در این سفر همراهیت می کردم
دلم می خواست بدانم تا کجا می روی در آن سرزمین خیال
که هیچ رنگی آلوده اش نساخته
از کدامین رنگ ایده آل هایت را می سازی!
اگر به دیدن من آمدی!
ای مهربان!
برایم چراغ بیاور
و یک پنجره تا از آن به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم.
فروغ فرخزاد
دوباره باز خواهم گشت
نمی دانم چه هنگام ، از کدامین راه
ولی یک بار دیگر باز خواهم گشت
و چشمان تو را با نور خواهم شست
و از عرش خداوندی شما را هدیه های تازه خواهم داد
به دستان برادر دست خواهم داد
دل رسوای تو. من رسوای دل...
---------------------------------------
از من نپرس که منتظرت بوده ام یا نه از پنجره بپرس که ازطلوع تا غروب میهمانش بوده ام از باغچه بپرس از نرگس ها ومریم ها که از بی مهری ام خشک شده اند...
-------------------------------------
من هم در انتظار در زدنت خواهم بود...
رویا